کدام سرنوشت ؟
سال زنبق
ایستگاه آخر نبود کنار پرتگاه
آن ایستگاه که گمان می کردیم
بعد از آن راهی نیست
جز تن دادن به سقوط آزاد
در درّه .
سرنوشتِ محتوم نبود
گردیدن ، چشم بسته
مثل اسبِ عصاری
گرد یک سنگ .
- و سنگ : آسیای خالی
کنج یک دهکدۀ متروکه
دور از مردم ، بی تاریخ
با فغان های لولای خشک –
می فشاری دستم را
دست در دستِ هم
ریز ریز
می گذریم از درون درّه ...