چشم و گوش

شبانه

" نه بر مرده بر زنده باید گریست " دست های بسته پاهای بسته زبان بسته انداخته در گونی مرده در سنگسار . باران می آید برف می آید این باران و این برف خون را می شویند از روی زمین از پیش چشم ؛ امّا چه برف و بارانی داد های قلبِ خونین را خواهد شست از گوش سنگ از گوش زمین از گوش من ؟
شعر تصادفی