خجسته
شبانه
بی هیچ صدایی
بی هیچ چراغی
ناشنوا
نا بینا
- در خاموشی –
تو را
با سرانگشتانم
می خوانم :
چه بلند است پیشانی تو
چه زیبا هستند طاق های نرم ابروهایت .
پلک هایت چه شگفت انگیزند
مثل دو بال پروانه
لرزان از هیجان
روی یاس شیرین .
و لبانت ،
دو منحنی پیوسته به هم :
دو گلبرگ رُز
روی دندان هایت ؛
نرم ترین ،
حافظ سخت ترین .
سطر به سطر
همچنان که تو را می خوانم
پُر می شوم از اعجاز متن تو .
متن جان دار
تازه
به
تازه
در هر خواندن من .
نقش زنده ست
الفبای تنت
موج و موج
جهان و جهان
پیوسته به هم :
منظومه بی تکرار بی پایان
- بیگانه با الفبای خطوط میخی –
پُر مِهر
سخن گو با سرانگشتانم
در دسترس
بی پرده راز .
بی پرده ،
بی واسطۀ تذکره های تاریک
بی واسطۀ وردهای موهوم
می آمیزم با متن تو
مثل آمیزش متن کاکتوس با باران ،
مثل آمیزش خاک خالی با متن رود ،
سیاره و نور .
پیوند خجسته !
عریان در عریان
بی هیچ چراغی
با خورشید ...