موسیقی افلاک
شبانه
لب
دندان
زبان
اینها سه عضوی بودند
که در صورت من می دیدند ؛
این سه عضوی که کلام مرا
می ساختند .
اکنون :
لبان دوخته !
دندان شکسته !
زبان بریده !
باشد !
بگذار دلخوش باشند
به سکوتِ لحظهء من
سکوتِ کاذب !
زیرا
هستی
مرا
و تمام ذراتِ مرا
با رشته ابریشمی نامرئی
وصل کرده
به تمام ذراتِ تو
- در بودن و نابودن من –
چنگِ بزرگ !
گوشمال به جا !
پنجه شیرین تو
می نوازد
تارهای قلبم را
در قلبت .
گوش بده !
موسیقی افلاکِ ما
می خندد
به سکوت کاذب
و به افسانه مرگ ...