استخر و چوب

شبانه

ابرها فاصله انداخته اند بین زمین و خورشید . و زمین ، گوله گوله برگ می ریزد بر دامن ، دور از خورشید . من جایی نرفتم و ماندم در حیاتِ باغت ؛ همچنان که بودم استخر تو . ابرها فاصله انداخته اند بین زمین و خورشید و زمین سرد شده . نگذار عشق من ! یخ ببندم . نگذار حجم یخ بشکافد استخوان های تنم را ، از هم . بگذار ساقه تو بیاید ، آرام آرام ، بلغزد ، بازی کند ، در بطن من بی یخ بندان ، بی یخ بندان ...
شعر تصادفی