چشم های تو!
زن
بادبزن گرد و خاک گرما را
از سویی به سویی می راند.
"خود شیفتگی" در هوای ویران می پلکد:
دنبال آینه های قدی دیواری ست،
دنبال چشمان خالی انسانی ست که در خالی آن
تاج موهوم فرمانروا را بر سرش بگذارد
وقبای موهوم فاخر را بر دوش اش اندازد
و لشگریان موهوم تری را سجده کنان
زیر پایش بگذارد.
"خودشیفتگی" اما در خانه ی تو
بیهوده دنبال چشمان خالی آینه هاست.
چشمان تو : به حقیقت -عشق من- خیره مانده ند
از پنجره ی نامرئی:
به زیبایی بی پایان اقیانوس...