خبرقاصدک!
زن
من ماندم:
یک قاصدک خشک تنها
در بیابان دور:
بسته شده با طناب ناپیدا
به توسن باد.
چرخ زنان و گذران
از سرابی به سراب دیگر پی در پی
رد شده ام
پی در پی گویی بی پایان.
من ماندم:
با نفس های بلند رودت در قلبم
با دانه ی پنهان گلت در مشتم.
من ماندم:
با تو
در من:
ما مانده یم.
همچون بسیاران.
بعد از سراب حقیر،با خود می گویم:
ما همچون بسیاران
هم چنان می مانیم
دست در دست هم موج زنان
در خیابان های آبی شهر
همچون فوران رهای گلهای سرخ
گویی، این بار:
بی پایان...