مشق!

زن

ای صفحه ی خالی تو را من امروز با چه حروفی پر خواهم کرد؟ رو به رویت هستم. به من خیره شدی با نگاه مشتاق با نگاه کنج کاو در زوایای پنهان پیشانی من! با امید نهفته در چشمانت. می شناسم تو را می شناسم صبوری های سال های تو را در سیلاب اشک های شورم. رو به رویم هستی! لبخند زنان. اما این لحظه و اکنون یک قلم نامریی در دستت می بینم: این تو هستی امروز که قلم را گرفتی از دستم! یک خانه کشیدی با یک پنجره با پرده ی تور. شیروانی روی سقف خانه. رود جاری آب از کنار خانه می گذرد یک درخت نخل است کنار رود قشنگ کنج صفحه ی کاغذ، سمت شرق: خورشید است با دو چشم خندان با لبان خندان با دو گونه سرخ گلی. دور سرش: روبان نورهای تابان. حالا دودکش کوچک روی شیروانی و بخار غذایی که روی اجاق روشن ریز جوش ملایم دارد. ریز جوش ملایم و آرام آرام...
شعر تصادفی