نهال من! تقدیم به نهال یاری.

زن

کلمات پر کشیدند دور شدند اکنون تنها اشک هایم سخن می گویند اشک های پنهان شده ام در زمین سال ها. سال های غرور کاذب مرزهای کاذب خاطرات کاذب! سال های ندیدن های ریشه های تازه با تلاش دست های نازک تو دنبال نور در سپر خاک سخت. بینایی چشمانم را چنگ مرگ از من ربود دفن کرد زیر سنگ گور. می گفتد روز شده اما من؟ من فقط ظلمت را می دیدم. هیچ نوری نبود درچشمانم تا در پرتو آن قد کشیدن های شیرین تو را باز تماشا کنم. تو آرام آرام قد کشیده بودی در تمام سال های تنهایی من، قد کشیدی و جوانه دادی برگ دادی برگ شاداب تو باز گشت و باز گشت سمت من، لمس کرد مردمک های تاریکم را ونوازش کنان بینایم کرد. اکنون تنها اشک هایم با تو سخن می گویند: نغمه های نازنین تو را دوست دارم تو را دوست دارم: مهربانم:عزیزم: نهال . تاریکی ها با کلمات تاریک به عدم پَر کشیدند و رفتند، برای همیشه رفتند. اکنون می بینم: برگ های تو را جوانه های سرشار تو را چه زیبا شده اند: چه زیبا شده ای پا نهاده بر گذشته، پا نهاده بر جدایی های تاریک من، مرا با خود بردی سمت طلوع آینده. عاشقانه قلب م تو را می خواند: مهربانم : نهال.
شعر تصادفی