شانزده شمع.

زن

روبه روی کیک تولد با شانزده شمع روشن، نشستی. بستی پلک های شادابت را لبخند زدی آرزو کردی . بازکردی چشمانت را یک نفس شمع ها را فوت کردی. دست زدیم با آهنگ زیبای تولد مبارک! دورت رقصیدیم درمیان همه ی بادکنک ها و برف های شادی. رو به روی قاب عکس سیاه ات نشستم روزها و شب ها و ساعت ها: شمع های روشن تو نور می افشانند هنوز تا تمام دوردست فضا. آن شب چه بود آرزویت؟ سارینا!...
شعر تصادفی