یک سبد
زن
گربه پنجولش را می لیسد
می مالد پنجه ی مرطوبش را دور دهان
دست و صورت شسته
خیز بر می دارد روی میز کوچک
کنار تخت ام.
می چرخد دور سبد گل سرخی که باخود
آوردی به خانه ی من.
یک به یک گل ها را می بوید
به من می نگرد با دو چشم درشت و گردش
با نگاه عسلی.
می آید روی تخت
می خوابد روی بالش نرم
کنار گوش ام
خُرخُر خواب شیرنش را می شنوم
عطر گل های تورا از
نفس اش می نوشم.
بیرون اتاق، سرد است هوا
یخ بسته تبعیدگاه
در قطب جنوب سیاره ی ماه.
در اجاق ام هیزم شعله ور است...