اشتباه

آفتاب مهتاب

می گشت مرد کار در کارخانه اش . از زیر سنگ ها بیرون خزیده بود نیلوفر بنفش . مرد ایستاد و دید ؛ دستی دراز کرد و چید غنچه را . هم ارز توده های گل کارخانه ای و بتّه های مرده ی خالی - در بطن لاستیک - جا داد ساقه را ...
شعر تصادفی