گرانبها

گندمزار

چند روز طول کشید تا پیدا کنیم آتش را ؟ دانه ی سحر آمیزگندم را ؟ درخت سیب را ؟ دیگ را قاشق را چنگال را ؟ میز چوبی را ؟ گلدوزی رومیزی را ؟ شمع روشن را ؟ صندلی های پا برجا را ؟ دوستان عزیز یکدل را ؟ یک دیگر را ؟ روزها ! ای روزها ! ـ که از قعر غار این همه راه آمده اید تا چیدن میز غذای لذیذ ، دور هم ، زیر یک سقف امن ـ نگفتید ، هرگز نگفتید ، چه بهای هنگفتی تا رسیدن به امشب به زمان پرداختید بی برگشت ...
شعر تصادفی