غرق شدگان

مانی

خواب ندارد چشمانم وقتی که صدای فریادت می پیچد روز و شب در خانه. خواب ندارد چشمانم وقتی می پیچد در گوشم فریاد آب، فریاد نان، فریاد بلند درمان درمان درمان درمانده. اشک شدم آب شدم با همه ی قطرهای شرمگین بر پیشانی افتاده ام روی زمین. می گریزم با موج تو-عشق دیرین من- از حلقه ی زنجیر زمان . می آیم از میان سنگ های بریان سینه خیز و اشک ریز با موج تو- عشق من- سمت آبادی شادی که باید باشد باید باشد در همآغوشی آینده ی ما...
شعر تصادفی