نظر

مانی

سایه ای با خطوط مبهم شاهد افتادن برگ آخر سست و بی حال روی زمین خالی سایه ای از درخت کوچک خیس و برهنه در راه پرت همچون فقیری مفلوک، فراموش شده در زمستان بی رحم سرد: من خود را این چنین می دیدم پیش از نوازش های لب هایت پیش از جاری شدنت در بطنم: ای فصل نو!...
شعر تصادفی