ماندگار

مانی

بوسه ی داغ ما بردهان یک دیگر نابود نشد. قطره های اشک ما آمیخته با یک دیگرخشک نشد. آمیزش شور انگیز نفس های ما محو نشد. بیدار شد: شهوت سوزان ما عشق شد گندم شد گندمزار. ما یک دیگر را با لبان لرزان خود بر زبان یک دیگر جاری کردیم با تپش های تند در قلب یک دیگر: ما یک قلب شدیم. بی زمان و بی مرگ. بی زمان و بی مرگ باقی می ماند عشق ما خواهش آمیزش ما در بطن گندم ها روی این سیاره در آینه های تمام گیتی ها بی نهایت بی پایان. نور با ذره ی خود ذره ذره ما را، باز دارد می سازد. نور با ذره ی خود ذره ذره نگاه مرا، عاشقانه، بر صورت تو در فضاهای جهان می افشاند: بی خراش عقربه های ساعت بر پرده ی گلبرگ گوش. زیرا "زمان" ، چیزی نیست جز حروف پوشالی. کو فراموشی؟ کو خاموشی؟ کو آوار تو خالی؟ ما یک دیگر را با لبان لرزان خود بر زبان یک دیگر جاری کردیم با شهوت سوزان مان مدهوش در آغوش هم عشق من! در آینه ی جاودان جهانی عریان...
شعر تصادفی