شنوا

مانی

نعره ای در کار نیست کوبشی در کار نیست زندانی در کار نیست آرام گرفته قلبم می نوازد ضرب اش را با هماهنگی شاد با نوای آفتاب : آن گاه که عریان عریان می لغزد روی تن عریان آب در بستر خاک . خواندمت خواندمت طی کردی فاصله ها را روزها شب ها را مرزها را قانون ها را . طی کردی : آمده ای با هر نفس ام به درون قلبم . می شنوم آهنگ تپش هایت را داغ داغ در عمق دهلیزم ...
شعر تصادفی