درون

سال زنبق

بیش از تصویر یک گل زنبق در آینه ی پاکیزه ، می درخشی در آینه ی چشمانم : با گذار از همه ی پرده های تیره ، با نفوذ در حصار جیوه ، آهن ، سرب ... با نشستن در من مثل قلب پرشوری در قفس سینه ی من - بی واسطه ی وردها و اشیاء - مثل آهنگ رقص کولی ها - بی واسطه ی پخش صوت – در ژرفای گوش من . با گذار از همه ی فاصله ها ، آمدی جا دادی زنبق ات را در گلدانم روبه روی آینه : و بیشتر از تصویر یک گل زنبق در آینه ی پاکیزه ، در من روییدی همچون بهشت جاودان در میان دوزخ ...
شعر تصادفی