ملاقات دایمی
شبانه
شب فرخنده من
با شروع این روز
پایان نگرفت :
آن شب فرخنده
پیش آمد
و چشمک های شیطنت آمیز تو را
در تن روز
تنید
در تن ثانیه های تاریک من :
تار های طلا بسته شده اند
دور پود زمان ،
بی گسستن از او
بی رها کردن او .
پیش آمده اند
موج نفس های تو
در شن زار روز من ،
و تمام روز مرا
پُر کرده اند
با نمایش های زنبق خودرو
تا آن طرف مرزهای غروب
و لحظه دیدار تو
در تن من ...