دریاچه مرغابی

شبانه

مرغابی کنار دریاچه ایستاده روی نوکِ پاها سرش را بالا می گیرد بال هایش را در هوا می جنباند . از هر پَر او قطره ، قطره ، مروارید درخشان می پاشد روی چمن زار خشک . لحظه ای می پاید ، می جهد باز دوباره در آغوش آب . ایستاده ام کنارت سرافراز ببین : روی تنم ، سر هر تار مویم ، - در دهان صدفم – دانه دانه مروارید می درخشد از آب تو ...
شعر تصادفی