دریاچه مرغابی
شبانه
مرغابی
کنار دریاچه
ایستاده روی نوکِ پاها
سرش را بالا می گیرد
بال هایش را
در هوا می جنباند .
از هر پَر او
قطره ، قطره ،
مروارید درخشان
می پاشد روی چمن زار خشک .
لحظه ای می پاید ،
می جهد باز
دوباره
در آغوش آب .
ایستاده ام کنارت
سرافراز
ببین :
روی تنم ،
سر هر تار مویم ،
- در دهان صدفم –
دانه
دانه
مروارید
می درخشد
از
آب تو ...