راه رفته

زن

شن ها زیر قدم های ما گود می افتادند. باران می آمد. باران می آمد ردّ پای ما را پُر می کرد. مهتاب می تابید. مهتاب می تابید جا به جا در گودی ها در شنزار جای قدم های ما. بی نوسان در میان کلمات، می فشارم دستت را روی قلب شادم. تابان است راه رفته ی ما: روی سیّاره ی شن...
شعر تصادفی