سیما یاری

Copyright©2007 - 2021 simayari.com - All rights reserved. Please directly link to this website.               


 e-mail this site to a friend

 
 

 
داربست، کار دست انسان
تکیه گاه بید شد
بید مجنون خشک در تمام زمستان.
خواهی نخواهی
بهار: خندیده به تمام مرزهای روی خاک
پرواز کنان و سبکبال رسید:
از قلب بید خشکیده ی من
ساقه های برَاق سبز فواره زدند
پیچیدند دور ستون داربست :
خواهی نخواهی، تکیه گاهم ببین:
دورت می گردم ...
 
 

 
راه ام از آغوشت آغاز شد
و درآغوشت پایان گرفت
در مسیری سراسر بهشت:
وقتی که سراسر جهان: دوزخ بود...
 
 

 
برگشتم
چشمم افتاد به چشم ظلمت
دنبالم آمده است!
کبود و عظیم و ترسناک
خیز برداشت
وفرود آمد باز
        آوار شد روی من
        مانند خاطرات مرگ های گذشته.
چشمم را دوخته ام
زیر آوار اکنون
به دورن قلبم:
نقطه نقطه ستاره های سرخ کوچک را می بینم:
آبشار بزرگ نسترن های بهار...
 
 

 
آتشفشان شد
از هم دور شدیم
محوشدیم
سوختیم
و خاکسترمان با هم آمیخته شد.
در کوهسار
این:
خون نیست!
شقایق زار است  جادوی ما....
 
 

 
میله ها از طلا یند
کف را گرد نرم الماس ، ریخته ام.
آب در ظرف بلور
دانه در کاسه ی نقره
        دارد.
 
پس چرا هرگز نخوانده مرغ عشق من...
 
 

 
در خودجمع شد
در خود فروریخت
"رمبید"
و به ناگاه : پا شید از هم.
 
از گدازه هایش صدها خورشید شکل گرفت
و سپس صدها منظومه
وسپس ماه های بسیار و بسیار.
رنگ به رنگ.
 
آیا راستی:
آن چه که رخ داد برای ستاره
        مرگ بود؟...

 
 

 
لازم نبود سر به صحرا بگذارم
لازم نبود حتی در خلوت غار جا بگیرم
تا تصویرت جان بگیرد در من
        در کلماتم،
                جاودان.
لازم نبود تلقین کنم نامت را، به خود، عشق ات را:
در من بودی
در نفس ام
در زبان ام
در اعماق مردمک های سیاهم در چشم ام:
بی تردید: پیش از آن که "من" باشم...
 
 

 
پنجره های چوبی
پرده های کنفی
اجاقی با هیزم
دودکشی با خشت گل
تشکی با پر کاه
و صدای جویبار زلالی که هر دم می گذرد،
از کنار کلبه.
دانه های درشت بلوط در حال پخته شدن
        در میان خاکستر داغ اجاق.
با تو همیشه این جا هستم
در کلبه ی دنجی که با هم ساختیم...
 
 

 
یک قطره ی آب
می لغزد
        از نک برگ
می افتد، با نجوای ابریشمی،
        در کنار قطره ی دیگر.
دو قطره ی آب یکدیگر را می خوانند
با جاذبه نیرومند، پر زورتر از هر مرزی،
می خوانند یکدیگر را به آغوش هم.
در هم تنیده
در هم ادغام شده
اکنون به زودی زود
یک قطره خواهند بود
یک بلور غلتان:
آینه ی نورانی
        بی شکستن
                رو به روی جهان...